مةرهةمي زام و قةراري دپ بريندارانة شةو
خةپوةتي شيرين و جصذواني ئةويندارانة شةو
رازي عيشق و شةونمي فرمصسکي ضاوي عاشقة
ناپة و ئاهي دپي ثأدةردي دةروصشانة شةو
ضؤن نةطرييم من بة کوپ، شصواوة لصم أؤذ و شةوم
بؤ تةوافي أؤذي رووت شصواوة و سةرطةردانة شةو
خةرمةني ذينم بة بادا ضوو بة دةس هيجراني تؤ
من دةسووتصم و شةميش بؤ حاپي من طريانة شةو
شةوقي أوويي تؤية رووناکي دپي سةوداسةرم
بؤ تريفةي ماهي أووت ضةن بصسةروسامانة شةو
ترجمة:
مرهم آلام و قرار دلهاي خسته است شب
خلوتي شيرين و ميعاد عاشقان است شب
راز عشق و شبنم ديدة دلشدگان
ناله و آه دل پردرد درويشان است شب
چگونه نگريم مني که روز و شبم را بازنميشناسم
بهر طواف خورشيد روي توست که شب سرگردان است
خرمن هستيام را هجران تو به دست باد سپرد
من ميسوزم و شمع نيز بر حالم ميگريد شب
شوق ديدار روي تو روشنيبخش دل سودايي مناست
بي فروغ ماه رويت، جلوه و جلايي ندارد شب
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 23:46  توسط کوردستانی
|
|
م
كافكا می گوید : همه چیز سیاه است
جیمز جویس می گوید: همه چیز خاكستری است.
مودلیانی می گوید: همه چیز گردنی دراز و باریك است.
استریندبرگ می گوید: همه چیز جنگی پایدار میان زن و مرد است
داروین می گوید: همه چیز پیروزی توانمندان است
لورانس می گوید : همه چیز "س...ك...س" است
اینشتاین می گوید: همه چیز نسبی است.
ماركس می گوید : همه چیز پول است.
گوركی می گوید : همه چیز مبارزه ی طبقه ی كارگر است
برتون می گوید : همه چیز رویاست.
آراگون می گوید : همه چیز الیزاست
هدایت می گوید : همه چیز فانتزی است
مونی می گوید : همه چیز پنبه است.
من هم می گویم : همه چیز درد نتوانستن به آغوش كشیدن زیبایی است. |
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 1:6  توسط کوردستانی
|
دختر زیبایی بود. پشت پنجره بود. او هم نگاه پسر میکرد. نگاهش که ادامه داشت پسر جرأت کرد. اشاره کرد که دختر بیرون بیاید. دختر لبخند زد
بعدا پسر فهمید چه لبخند تلخی است. نگاه هم میکردند. پسر این
پا و آن پا کرد. سه بار تا سر کوچه رفت و برگشت. باز با
دست اشاره کرد که دختر بیرون بیاید. صورت دختر
گرد و معصومانه بودکاغذ مچاله شده ای را از پنجره
بیرون انداخت. رویش نوشته شده بود
از من بگذر ... چون نمیتوانم
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 20:36  توسط کوردستانی
|
چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهائيست
ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشائيست
مرا در اوج مي خواهي تماشا كن تماشا
دروغ اين بودم از ديروز مرا امروز حاشا كن
در اين دنيا كه حتي ابر نمي گريد به حال من
همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها
گره افتاد در كارم به خودكرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 0:46  توسط کوردستانی
|
قطار میرود
تو میروی
تمام ایستگاه میرود
ومن چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار ایستاده ام
و همچنان به نرده های
ایستگاه رفته تکیه داده ام
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 0:39  توسط کوردستانی
|
بة لةنطصزة بة باران
بة شنةباي بةهاران
توانةوة وةک جاران
کةوي بةفري نيساران
·
دةشت وضيمةن رازاوة
کصو و بةندةن نةخشاوة
زؤنط و ضصنکة ذياوة
طيا سةري ثصوة ناوة
·
وةنةوشةي جواني خؤشبؤ
هاتة دةر لة لصوي جؤ
دار دةري کردووة ضرؤ
کةروصشکةي کرد طةنم و جؤ
·
سوصسن و بةيبوون و شلصر
رواون لة جصطةي زةنوصر
قةپبةزي بةست ئاوهةپدصر
شةثؤلان دةدا ئةستصر
·
بذوصنة هةموو وپات
زيندوو بؤتةوة ماپات
جةنطةي بانةمةأص هات
بةرةو کوصستان ضوو خصپات
·
ئةو ترؤثک و نشيوة
ئةو ياپ و خأ و شيوة
لة طوصن بةهةشت خةمپيوة
کص مةپبةندي واي ديوة؟
ترجمه :
رگبارها و بارانهاي پياپي
و نفس نسيم بهاري
پوشش ستبر برف کوهساران را
بار ديگر آب کرد
·
دشت و دمن آراسته شد
کوه و صخره نقش و نگار گرفت
مردابها و تالابها باز جانگرفتند
و گياهان خودرو از هر سو بردميدند
·
بنفشة زيباي خوشبو
بر لب جوي خودنمايي ميکند
درختان جوانه زدهاند
و کشتزارهاي گندم و جو موج ميزنند
·
سوسن و بابونه و شقايق
در دامنههاي سرسبز شکفتهاند
آبشارها کفآلود و خروشانند
و برکهها و آبگيرها سرشارند.
·
همهجا سرسبز است
دامها زندگي را از سرگرفتهاند
موسم رفتن به ييلاق فرارسيده
و عشاير راهي کوهستان شدهاند.
·
هرچه بلندي و پستي است
هرچه دامنه و گردنه و دره است
همانند بهشت آراسته شده است
چهکسي چنين سرزميني ديدهاست؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 1:59  توسط کوردستانی
|